نسلی که فوتبالشان را به اجبار به پایان رساندند...

پرسپولیس این روزها نتایج قابل قبولی کسب می کند. همه راضی اند و ظاهرا مشکلی وجود ندارد. اما به راستی که چنین است؟مشکلی وجود ندارد؟چرا خودمان را فریب دهیم؟اوضاع خوب است؟کافیست نگاهی به بازیکنان کنونی پرسپولیس بیندازید. به شور میان هواداران و نیمکت توجه کنید. چه میبینید جز هیچ؟ این تیم پرسپولیس ماست. نابود شده و کمرش را به ناحق شکسته اند. اصالتش را از آن گرفته اند. درست است! اصالت! و هنگامی که در جایی اصالت نباشد، "هیچ" فرمانروایی می کند.

سال ها می گذرند و ما بزرگ می شویم؛ اما به چه قیمتی؟ بزرگ می شویم تا بزرگان را فراموش کنیم؟پرسپولیسی های اصیل کجا هستند؟ سردار رویانیان در تیم ما چه می کند؟ چرا از پرسپولیس نمی رود؟ چرا صدای کسی در نمی آید؟ گویا همه ناامید شده اند... پرسپولیس نابود شده. بیایید قبول کنیم که تیممان دیگر پرسپولیس نیست، فقط چند نفر هستند که دور هم توپ بازی می کنند!

بسیاری از بزرگان فوتبال ما خانه نشین شدند و عده ای روی کار ماندند که فوتبالی نبودند. فوتبالی هایی هم که ماندند، به نوعی از روابط پنهانی خود بهره بردند. کسی از احمدرضا عابدزاده خبر دارد؟ دو سال که در ایران نبود حالا هم هیچکس نمی پرسد این اسطوره بزرگ و محبوب که نسل من هم او را دیده است، کجاست و چه میکند؟ چرا از او تقدیر نمی کنیم؟چرا برایش مراسم بزرگداشت نمی گیریم؟ مجتبی محرمی کجاست؟ و خیلی های دیگر... که حتی شاید آن ها را نشناسیم. سریال "پژمان" گویای حقایق تلخی از فوتبال کشورمان و با نگاهی دقیق تر روابط اجتماعی میان مردم است. بازیکنان بسیاری هستند که برای این فوتبال دویده اند و سر شکسته اند و ما از وجودشان بی خبریم. همین هایی که امروز عده ای از بازیکنان دو رنگ را به عنوان  متعصبان پرسپولیسی معرفی می کنند، می دانند که فوتبال امثال پژمان جمشیدی، داوود فنایی، بهروز رهبری فرد، کاویانپور و ... به خاطر به پایان رسید که نمی خواستند رنگ پیراهن دیگری را به جای قرمز بر تن خود ببینند؟ آنوقت ما کجائیم و آن ها کجا بودند... ظلم بزرگی در حق نسل یاغی ها شد. شیرین ترین دورانی که فوتبال می دیدم، همان روزگارانی بود که اصالت در تیممان معنا داشت. مهدوی کیا و علی کریمی آخرین نفراتی بودند که مرا به پرسپولیس امیدوار می کردند. البته گاهی با خودم می اندیشم چقدر خوب میشد اگر این ها اطراف تیم را می گرفتند.

پژمان بی انصافی ما را به رخمان می کشد. یادآوری می کند که چقدر در حق بزرگانمان کم لطفی کرده ایم. این بازیکن فقط خودش را نشان نمی دهد، او از نسل هایی حرف می زند که فراموش شده اند. شاید روزهای بسیاری باشد که از کنار آن ها به سادگی عبور کنیم. اگر از بازیکنان گذشته فوتبال کشورمان به پاس زحماتی که کشیده اند، تقدیر نمی کنیم حداقل در هنگام رویایی با آنان احترامشان را حفظ کنیم و به خاطر تعصبات رنگی، شخصیتشان را به سخره نگیریم.

پژمان به ما نشان می دهد که لزوما همه فوتبالیست ها خوشبخت و میلیاردر نشدند. عده ای هم در این فوتبال هستند که به حقشان نرسیدند. عده ای هستند که به اجبار فوتبال را با سن پایین کنار گذاشتند. مربیانی هستند که به دلیل نداشتن رابطه جایی در تیم های بزرگ ندارند. عابدزاده هایی هستند که به جرم عقاب بودن کمرنگ می شوند...! دیالوگی که پژمان در یکی از سکانس ها بیان کرد ماندگار بود" جدایی مادر از فرزند و تجربه نکردم.اما جدایی خودم از تیم محبوبم رو چرا.قرار بود به من زنگ بزنن که به پرسپولیس برگردم اما هرگز تماس نگرفتند..." شاید اگر غمخوار و دوستانش دست از زیاده خواهی های شخصی بر می داشتند، اوضاع کنونی پرسپولیس به گونه ی دیگری بود. 

پژمان قصد دارد که پیام های بسیاری را به ما برساند از جمله آنها  نارضایتی از هواداران است چرا که سال ها پیش حمایت گسترده مردم می توانست مانع از اتمام فوتبال او وهم نسلانش بشود اما دریغ که ما نشستیم و تماشا کردیم. درست مانند کوتاهی مان در حق عابدزاده و کریمی. هرچند که اخیرا به خوبی در برابر حقوق سردار ایستادیم و برای ابقای او تلاش های بسیاری کردیم. بالاخره بازیکنان هم حق اعتراض به ما را دارند که بدون شک انتقاد فوق العاده ظریف و به جایی بود. پژمان ساده است و نشان می دهد که این سادگی چقدر می تواند به ضررش تمام شود و او را بدون تیم و بی سامان بگذارد. نکته های بسیاری در این سریال نهفته شده که نوشتنش مطلبی اختصاصی می طلبد.

اما هواداران کنونی پرسپولیس...روی سخنم با شماست؛ می دانم ته قلبتان به این تیم راضی نیست چراکه رنگ و بویی از پرسپولیس ندارد. آیا می توانید از میان بازیکنانی که تنها ملاکشان پول و دستمزد هنگفت می شود، کسی را به عنوان اسطوره و یا دست کم بازیکن محبوب برگزینید؟ این بازیکنان هرچقدر هم برایتان خوب بازی کنند، باز هم کم است! باور کنید شما در این لیگ و خصوصا در این تیم فوتبال نمی بینید، هر آنچه هست توپ بازی ِ عده ای است که فوتبال را از معنای واقعی آن دور کرده اند. فوتبال ما نه تنها پیشرفت نمی کند بلکه روز به روز بیشتر به سقوط نزدیک می شود. البته بیان این نکات باعث نمی شود که از حضور بازیکنان خوبی همچون غلامرضا رضایی، نوری، حسینی و ... در پرسپولیس کنونی چشم پوشی کرد اما تا زمانی که اصالت در تیممان گم باشد، هیچ کدام از این بازیکنان هم نمی توانند ما را به روزهای روشن امیدوار کنند. چنان چه می بینید در حق همین بازیکنان هم ظلم می شود.

خیلی دردناک است که پرسپولیس برای عده ای از هواداران بی معنا شود. مسئول این اتفاقات را در یک نفر خاص نمی بینم بلکه افرادی می دانم که در طی سال های متمادی با خودخواهی های شخصی شان کمر به نابودی تیممان بسته اند. "ریزش هوادار" و یا به بیان دقیق تر " ریزش مخاطب " از مهم ترین ضربه هایی بود که به پیکره پرسپولیس وارد شد. هر چه می گذرد بیشتر ایمان می آورم که روزهای ابری پرسپولیس پایان نخواهد یافت. با این روند پرسپولیس آن تیمی نمی شود که پیش از این می شناختیم...

خسته شدم که انقدر از این حرف ها زدم. حتی مخاطبان وبلاگم را نیز از دست داده ام. این نقطه چقدر شبیه نقطه پایان است...!

2/آبـــــــــــــان/1392